تبليغاتX
گمشده ی تقدیر

گمشده ی تقدیر

در خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ... با خبر باش که من غرق گناهم شب و روز

دوستان سلام:

امیدوارم حالتون خوب باشه؛ از اینکه مدتی نبودم ازتون عذر خواهی می کنم

و اما امروز

امروز یه روز استثناییه واسم آخه روز تولدمه و من دوباره متولد می شم و این می تونه یه فرصت واسه تازه شدن و جبران اشتباهات و متحول شدن باشه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت18:12توسط مهدیس | |

دوستان سلام:

این دفعه با یه خبر هولناک اومدم پیشتون:

خیلی ناراحتم و عصبی چون بالاخره رفت اونی که نباید به این زودیا می رفت

باورم نمی شه جون آدما دیگه تا این حد بی ارزش باشه

کی فکر می کرد سرنوشت واسه بهنود این طوری بنویسه

لطفا واسه روح پاکش فاتحه بفرستید

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت12:7توسط مهدیس | |

فوتبالیست کوچک

 

در تمام تمرين‌ها سنگ تمام مي‌گذاشت اما چون جثه اش نصف ساير بچه‌هاي تيم بود تلاش‌هايش به جايي نمي‌رسيد. در تمام بازي‌ها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما اصلا پيش نمي‌آمد كه در مسابقه اي بازي كند. اين پسر بچه با پدرش تنها زندگي مي‌كرد و رابطه ويژه اي بين آن دو وجود داشت. گرچه پسر بچه هميشه هنگام بازي روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما پدرش هميشه در بين تماشاچيان بود و به تشويق او مي‌پرداخت. اين پسر در هنگام ورود به دبيرستان هم لاغر ترين دانش آموز كلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشويق مي‌كرد كه به تمرين‌هايش ادامه دهد. گرچه به او مي‌گفت كه اگر دوست ندارد مجبور نيست اين كار را انجام دهد. اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصميم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرين‌ها تلاشش را تا حد نهایت انجام میداد به اميد اينكه وقتي بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند. در مدت چهار سال دبيرستان او در تمام تمرين‌ها شركت مي‌كرد اما همچنان يك نيمكت نشين باقي ماند. پدر وفا دارش هميشه در بين تماشاچيان بود و همواره او را تشويق مي‌كرد. پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصميم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربي هم با تصميم او موافقت كرد زيرا او هميشه با تمام وجود در تمرين‌ها شركت مي‌كرد و علاوه بر آن به ساير بازيكنان روحيه مي‌داد. اين پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامي‌تمرين‌ها شركت كرد اما هرگز در هيچ مسابقه اي بازي نكرد. در يكي از روزهاي آخر مسابقه‌هاي فصلي فوتبال زماني كه پسر براي آخرين مسابقه به محل تمرين مي‌رفت مربي با يك تلگرام پيش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد. او در حالي كه سعي مي‌كرد آرام باشد زير لب گفت: پدرم امروز صبح فوت كرده است. اشكالي ندارد امروز در تمرين شركت نكنم؟ مربي دستش را با مهرباني روي شانه‌هاي پسر گذاشت و گفت: پسرم اين هفته استراحت كن. حتي براي آخرين بازي در روز شنبه هم لازم نيست بيايي. روز شنبه فرا رسيد. پسر جوان به آرامي ‌وارد رختكن شد و وسايلش را كناري گذاشت. مربي و بازيكنان از ديدن دوست وفادارشان حيرت زده شدند. پسر جوان به مربي گفت: لطفا اجازه بدهيد من امروز بازي كنم. فقط همين يك روز را. مربي وانمود كرد كه حرف‌هاي او را نشنيده است. امكان نداشت او بگذارد ضعيف ترين بازيكن تيمش در مهم ترين مسابقه بازي كند. اما پسر جوان شديدا اصرار مي‌كرد. مربي در نهايت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد مي‌تواني بازي كني. مربي و بازيكنان و تماشاچيان نمي‌توانستند آنچه را كه مي‌ديدند باور كنند. اين پسر كه هرگز پيش از آن در مسابقه اي بازي نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود.

تيم مقابل به هيچ ترتيبي نمي‌توانست او را متوقف سازد. او مي‌دويد پاس مي‌داد و به خوبي دفاع مي‌كرد. در دقايق پاياني بازي او پاسي داد كه منجر به برد تيم شد. بازيكنان او را روي دستهايشان بالا بردند و تماشاچيان به تشويق او پرداختند. آخر كار وقتي تماشاچيان ورزشگاه را ترك كردند مربي ديد كه پسر جوان تنها در گوشه اي نشسته است. مربي گفت: پسرم من نمي‌توانم باور كنم. تو فوق العاده بودي. بگو ببينم چه طور توتنستي به اين خوبي بازي كني؟ پسر در حالي كه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد: مي‌دانيد كه پدرم فوت كرده است. آيا مي‌دانستيد او نابينا بود؟ سپس لبخند كم رنگي بر لبانش نشست و گفت: پدرم به عنوان تماشاچي در تمام مسابقه‌ها شركت مي‌كرد. اما امروز اولين روزي بود كه او مي‌توانست به راستي مسابقه را ببيند و من مي‌خواستم به او نشان دهم كه مي‌توانم خوب بازي كنم.

استقلال             پرسپولیس

جمعه ۱۰ مهر ماه

+نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت16:54توسط مهدیس | |

دوستان سلام:

ممنون که به وبلاگم می یاین مطالبو می خونین و نظرات خوشگل می ذارین. امیدوارم لحظات خوشی رو توی این وبلاگ بگذرونین . مطمئنا با انتقادات و پیشنهاداتتون به پیشرفت وبلاگ و اطلاعات من در رابطه با وبلاگ نویسی کمک زیادی می کنید ببخشید اگه بازم یه مدتی نبودم یه سفر به اهواز داشتم که جای شما خالی بود. شاید تا آخر امسال به خاطر سنگینی درسام کمتر آپ کنم اما قول می دم به هر کسی که به وبلاگم سر می زنه و نظر می ده سر بزنم و مطالبشو بخونم . بازم از همه ی شما دوستان ممنونم و اما امروز یه مطلب طنز واستون می ذارم امیدوارم لذت ببرید

التماس دعا

 

 

کـنکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور

اگر داوطلبی در کنکور قبول نشد هیچ تقصیری ندارد چرا که یک سال فقط 365 روز است در حالی که ؛

1. در یک سال 52 جمعه داریم و می دانید که جمعه ها فقط برای استراحت و رفع خستگی یک هفته ی کاری و درسی است

2. حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی و مسافرت برای ایجاد تنوع لازم است و به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است بنابراین 263 روز باقی می ماند.

3. در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز می شود با این حساب 141 روز دیگر باقی می ماند

4. سلامتی جسم و روح نیز روزانه 1 ساعت تفریح و ورزش را می طلبد که جمعا 15 روز می شود و 126 روز می شود

5. طبیعتا 2ساعت در روز هم برای خوردن و رساندن غذا به بدن ضروری و مهم است که در کل30 روز می شود پس 96 روز دیگر باقی می ماند

6. چون انسان موجودی اجتماعی است پس 1 ساعت در روز را هم برای گفت و گو، تبادل نظر و افکار و صحبت تلفنی می گذرانید

7. روزهای امتحان هم روی هم رفته 35 روز از سال را به خود اختصاص می دهند پس 46 روز دیگر زمان باقی می ماند

8. تعطیلات نوروز و اعیاد و مختلف هم دست کم 30 روز در سال هستند و 16 روز دیگر باقی می ماند

9. در سال 10 روز را به بطالت و رویاپردازی و کارهای بیهوده می گذرانید پس 6 روز باقی می ماند

10. در سال حداقل 3 روز به بیماری طی می شود و 3 روز دیگر باقی می ماند

11. شرکت در جشن و میهمانی و عروسی و ... هم 2 روز را دربرمی گیرد پس 1 روز دیگر باقی می ماند

12. این 1 روز باقی مانده هم همان روز تولد شماست پس چگونه می توان در آن روز درس خواند

نتیجه ی اخلاقی: یک داوطلب نرمال نمی تواند هیچ امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد

 

 

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت11:59توسط مهدیس | |

 

فروردين


سمبل : قوچ

عنصر: آتش

سياره : مريخ

عضو آسيب پذير :سر

روز اقبال : سه شنبه

اعداد شانس : 6 ، 9

سنگ خوش يمن: الماس

رنگ : قرمز

فروردينی ها در پی عشق آتشين و پر شورترين عشق ممكن اند

او خود به خود جنس مخالف را جذب مي كند . لذتهاي جسماني برای او

بسيار اهميت دارد و گاه احساس مالكيت شديدي نسبت به معشوق خود

را دارد




ارديبهشت

سمبل : گاو نر

عنصر : خاك

سياره : ناهيد

عضو آسيب پذير : گردن

روز اقبال : جمعه

اعداد شانس : 4و6

سنگ خوش يمن : زمرد سبز

رنگ : آبي روشن

گل : خشخاش

حيوان : گاو

جذاب است و عشقش تا حدي نفساني.براي او عشق اهميت زيادي

دارد و اگر عاشق شود عاشقي فداكار خواهد بودمعمولا صبر ميكند

ابتدا طرف مقابل تعهد خود را ثابت كند و سپس خود را در اين

تعهد شريك ميكند




خرداد

سمبل : دو قلوها

عنصر : هوا

سياره : عطارد

عضو آسيب پذير : دست و شانه

روز اقبال :چهارشنبه

اعداد شانس : 5و9

سنگ خوش يمن : عقيق

رنگ : زرد

گل : زنبق

حيوان : پروانه

چه راحت ميتوان عاشق او شد. جذابيت و شيريني كلام او به خوبي

بر اين مدعاست.او عاشق شادي و خوش بودن است و اگر نتواني

او را شاد كني جذابيت خود را از دست مي دهي



تير

سمبل : خرچنگ

عنصر : آب

سياره : ماه

عضو آسيب پذير : سينه و شكم

روز اقبال : دوشنبه

اعداد شانس :3و7


سنگ خوش يمن : مرواريد

رنگ : نقره ايي

حيوان : حيوانات صدفدار

او مانند سياره خود ، ماه در حال تغيير است اگر به او اطمينان كامل

نداشته باشي هرگز رابطه ي عاشقانه با اونخواهيد داشت و از عشق ورزيدن

لذت مي برد و در عوض ميخواهد آن را دريافت كند




مرداد

سمبل : شير

عنصر :آتش

سياره : خورشيد

عضو آسيب پذير : قلب و پشت بدن

روز اقبال : يكشنبه

اعداد شانس : 8و9

سنگ خوش يمن : ياقوت

رنگ : زرد

گل : آفتابگردان

حيوان : گربه سانان

عاشق عاشق شدن است و معشوق خود را غرق هداياي خود مي كند
تلاش مي كند تا رابطه ي عاشقانه ي بي نقصي را خلق كند




شهريور

سمبل : باكره

عنصر : خاك

سياره : عطارد

عضو آسيب پذير : سيستم عصبي

روز اقبال : چهارشنبه

اعداد شانس : 3و5

سنگ خوش يمن : ياقئت كبود

رنگ : سبز

گل : بنفشه

حيوان : سگ كوچك ـ گربه
مي تواند چنان تودار باشد كه به نظر برسد كه از برخورد با ديگران
منع شده .ولي آن گاه كه به عشق واقعي خود دست پيدا كند ديگر اين ويژگي او
را نخواهيد ديد.براي چنين انسان فداكارومهربان تحمل سختي بسيار با ارزش است
او به آساني در عشق گول نمي خورد چون مي داند در پي چيست




مهر

سمبل : ترازو

عنصر : هوا

سياره : ونوس

عضو آسيب پذير : كمر و كليه ها

روز اقبال : جمعه

اعداد شانس : 6و9

سنگ خوش يمن : الماس

رنگ : آبي و بنفش

گل : سرخ

حيوان : خزندگان

او مي تواند دوست خوب و ميزباني عالي باشد او در سياست

دومي ندارد.





آبان

سمبل : عقرب

عنصر : آب

سياره : پلوتو

روز اقبال : سه شنبه

اعداد شانس : 2و4

سنگ خوش يمن : ياقوت زرد

رنگ : قرمز

حيوان : حشرات
مرموز است ولي ميتواند عاشق باشد.از حمايت ديگران لذت مي برد
او مي تواند حسود و تودار باشد.با كسي كه حس كند قابل اطمينان است
كنار مي آيد

 


آذر

سمبل : كمان دار

عنصر : آتش

سياره : ژوپيتر

عضو آسيب پذير : كبد

روز اقبال : پنج شنبه

اعداد شانس : 5و7

سنگ خوش يمن : فيروزه

رنگ : ارغواني

گل : نرگس

حيوان : اسب

اگر شخص مورد علاقه اش را پيدا كند وفادار است.مشكل اينجاست
كه خواسته اش را بيان نمي كند و صبر ميكند تا خودتان حدس بزنيد




دي

سمبل : بز

عنصر سمبل : بز

عنصر : خاك

سياره : زحل

عضو آسيب پذير : زانو ـ استخوان

روز اقبال : شنبه

اعداد شانس :8و9

سنگ خوش يمن : عقيق رنگارنگ

رنگ : سياه و قهوه ايي
عجله ايي در عشق ندارد.نه به سرعت عاشق مي شود نه به
سادگي راز دل خود را مي گويد او همواره در حركت است ولي
نمي داند چرا.فقط مي داند بايد موفق شود اگر فكر ميكنيد مي توانيد
او را از رسيدن به هدفش باز داريد و به سمت خود جذب
كنيد سخت در اشتباهيد





بهمن

سمبل : آب گير

عنصر : هوا

سياره : زهره

عضو آسيب پذير : مچ و ساق پاها

روز اقبال : چهارشنبه

اعداد شانس : 1و7

سنگ خوش يمن : ياقوت ارغواني

رنگ : آبي

حيوان : پرندگان درشت اندام

اگر عاشق متولد بهمن باشيد با تمام وجود عاشق شما خواهد شد

تنها نكته ايي كه بايد از آن دوري جوييد اين است كه بر سر راه

پيشرفت او قرار نگيريد. او عاشقي صادق است. دير عصباني

مي شود. آزار دهنده نيست .برنامه هاي خودش را دارد .هرگز تغيير

نخواهد كرد.اگر نتوانيد خود را با ايده هاي گوناگون مذهبي ،فرهنگي

و اجتماعي او هماهنگ كنيد هرگز شانسي براي دستيابي به عشق پايدار

او نخواهيد داشت






اسفند

سمبل : دو ماهي كه خلاف جهت هم شنا مي كنند

عنصر : آب

سياره : نپتون

عضو آسيب پذير : پاها

روز اقبال : جمعه

اعداد شانس : 2و6

سنگ خوش يمن : ياقوت كبود

رنگ : سبز روشن

گل : نسرين

حيوان : ماهي

او به پاي معشوق فداكاري هاي بسيار مي كند

اگر عاشق شماست واقعا خوشبختيد.

براي حفظ اين رابطه از هيچ كاري رويگردان نيست

مادامي كه به او وفادار باشيد از آن شما خواهد بود

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت22:52توسط مهدیس | |

متولد فروردین ماه


 گلنخود شیرین، دوربین، نقره، cd بازی، بادکنک، تابلو پرتره، اسباب بازی، آلبوم عکس، گوشی موبایل، تجهیزات ورزشی، ماشین حساب سِتِ آینه و شانه، ثبت نام کلاسهای چتربازی، سبدی از گل های ابریشمی

متولد اردیبهشت


زمرد سبز ، گل زنبق دشتی ، کیف پول ، وسایل مذهبی ، دوربین شکاری ، آلبوم تمبر کتاب جیبی ، کتاب های رومیزی ، سبد پیک نیک ،روغن و وسایل حمام ،انواع سی دی نرم افزارهای کامپیوتر ، وسایل تزئینی سرخپوستی


متولد خرداد


مروارید ، گل رز ، بادبادک ، کتاب آشپزی ، لوازم مانیکور ، یخدان ، صفحه دارت ، چمدان شکلات ، بلوز ابریشمی ، کتاب آموزش رانندگی ، بلیط مسابقات اسبدوانی ثبت نام کلاس ورزشهای رزمی


متولد تیر ماه


یاقوت ، گل زبان در قفا (دلفینیوم) ، پیراهن ابریشمی ، تخته موج سواری ظروف کریستال ، جعبه جواهر ، شامپاین ، صدف دریایی تزئینی کتاب های خودآموز ، حیوانات خشک شده ، چتر مخصوص کنار دریا ، عینک آفتابی کتاب های عشقی ، تابلو نقاشی با منظره دریا


متولد مردادماه


زبرجد ، گل سوسن ، خودکار طلا ، کارت بازی ، کتاب جُک لباس ، ابزار باغبانی ، نوارهای ویدیویی ورزشی ، دستگاه قهوه ساز
ظروف چینی ، بازوبند تنیس ، دستگاه ضبط صوت ، جعبه سوغاتی


متولد شهریور


یاقوت کبود ، گل مینا ، کتاب ، جدول ، ساعت رومیزی برنجی ، کامپیوتر پَر گردگیری ، گلدان ، ساعت مچی طلا ، موی شتر
کُت ، پارچه رومیزی ، بالش های تزئینی (کوسن) ، چرخ خیاطی


متولد مهرماه


عقیق ، گل همیشه بهار ، قاب پنجره ، بلیط باله ، کتاب و رمان های جدید رومیزی ابریشمی ، لباس زیر (زنانه) ، بلیط کنسرت
عطر ، ستِ آبرنگ ، عطرپاش ، لباس ورزشی ، تُستِر ، قفس پرنده سیگار ، ماساژُر بدن ، لوازم نقاشی


متولد آبان ماه


یاقوت زرد ، گل داوودی ، لوازم آرایش ، چوگان گلف بازی ماساژُر پا ، روغن های رایحه درمانی ، گیلاس های کریستالی بلیط سفرهای دریایی ، کتاب های ستاره شناسی ، ملحفه و روتختی ابریشمی عطر ، زیرپوش ها و لباسهای زیر ، بلیط پارک آبی


متولد آذر ماه


فیروزه ، گل نرگس ، راکت تنیس ، اطلس یا کره زمین آکواریوم ، کتاب های هنری ، کتاب شعر کتاب راهنمای سفر ، لوازم چادر زدن ، گیره سر ، بلیط سینما مجله های دایره المعارفی ، بلیط پارک حیوانات وحشی


متولد دی ماه


لعل ، گل میخک صدپر ، پرده دیوارکوب ، لوازم آشپزخانه مجسمه ، سی دی موسیقی ، ظروف سفالی و سرامیکی ، قاب عکس
کفش راحتی ، لحاف ، خوراک پرنده ، جارختی ، تلویزیون ، بلیط نمایشگاه


متولد بهمن ماه


یاقوت ارغوانی ، گل بنفشه ، الات موسیقی ، ستِ شطرنج جدول کلمات متقاطع ، بخور خوشبو ، بلیط کنسرت موسیقی سنتی
وسایل اسکی ، ثبت نام کلاسهای رقص ، ستِ بازی کریکت ، بلیط گالری های هنری


متولد اسفند


زمرد کبود ، گل نسترن ، ستِ قهوه خوری کتاب های تاریخی ، لوازم حمام ، دستمال توری ، روتختی ابریشمی ست چای خوری نقره ، بلیط تئاتر ، شمع ، گل خشک ، کتاب های اسطوره ای

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت21:3توسط مهدیس | |

دوستان سلام

ببخشید اگه مدتی غیبت داشتم! به خاطر رنگ آمیزی و بنایی واسه یه مدت طولانی توی خونه ی خودمون نبودیم... بعد از اونم چون مسابقات منطقه شروع شده بود مجبور شدم تمام توان و فکر و ذهنمو روی این مسابقات متمرکز کنم که اگه خدا بخواد و واسه مسابقات کشوری انتخاب شدم خبرتون می کنم. به هر حال معذرت می خوام ایشالا جبران می کنم. راستی پریروز رفتم امام زاده طاهر نمی دونید چه حال و هوایی پیدا کردم ؛ مثل آدمی که دوپینگ کرده باشه برگشتم خونه! در کنار زیارت رفتیم سر قبر هنرمندا. عوضش اونجا خیلی دلم گرفت و ناراحت شدم. رفتیم سر قبر: 1- م.آزاد 2- دلکش 3- هنرمند پوران 4- احمد شاملو 5- محمود احمد 6- بنان 7- آغاسی و خیلیای دیگه که اسماشون یادم نیست .به هر حال آدمو یاد اون دنیا و آخرت میندازه! البته خیلی خوبه آدما هر از چند گاهی این جور جاها برن تا شاید کمتر روشون بشه و گناه کنن. واما؛ امروز می خوام یه شعر قدیمی واستون بذارم که هر کی گفت خواننده ش کیه یه جایزه پیش من داره !(در واقع نشون می ده که هنوز خواننده های قدیمی از یادمون نرفتن ) و همچنین یه خبرعجیبم واستون می ذارم که امیدوارم لذت ببرید

التماس دعا

 

فقط بخونید و بخندید.

" اسم منم جومونگه "

مردی مسن چندی پیش به دادگاه رفته بود و با ادعای اینکه ثبت احوال حاضر به تغییر نام او به جومونگ نیست و خواستار نامه ای از دادگاه برای برآورده شدن خواسته ی اوست شده است! برای تحقیق و رسیدگی به این شکایت عجیب ، دادگاه خانواده ی این مرد را احضار می کند و خانواده ی وی اظهار می کنند که این مرد دچار اختلالات شخصیتی است و هر از چند گاهی با دیدن فیلم های پر طرفدار تصمیم به تغییر نام خود به قهرمانان و اشخاص مهم و مطرح فیلم می گیرد. البته پس از مدتی خانواده ی وی او را متقاعد کردند

نظر کارشناسی : خب چه اشکالی داره یکی اسمشو عوض کنه بذاره جومونگ! اصلا منم دوست دارم اسممو بذارم سویا! اگه یه پسرم داشتم شاید اسمشو می ذاشتم موه یول( این اسم جومونگ توی امپراطور بادهاست که می شه نوه ش)! خیلیم اسم قشنگیه

 

 

 

رفتی و بی تو دلم پر درده

پاییز قلبم ساکت و سرده

دل که می گفتن محرمه با من

کاشکی ببینی بی تو چه کرده

ای که به شب هام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیری در دامم من

با تو به هر غم سنگ صبورم

بی تو شکسته تاج غرورم

با تو یه چشمه چشمه ی روشن

بی تو یه جاده م که سوت و کورم

ای که به شب هام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیری در دامم من

چشمه ی اشکم بی تو سرابه

خونه ی عشقم بی تو خراب

شادیا بی تو مثل حبابه

سایه ی آهه نقش بر آب

رفتی و بی تو دلم پر درده

پاییز قلبم ساکت و سرده

ای که به شب هام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیری در دامم من

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت15:23توسط مهدیس | |

دوستان سلام

امروز با دست پر اومدم پیشتون. ۶ تا داستان قشنگ و 27 تا  جمله ی پر مفهوم... امیدوارم  از خوندنشون لذت ببرید و ازشون استفاده کنید

فقط نظر یادتون نره هاااااااااااااااااااااااااا

التماس دعا

مهدیس

 

 

 

* در خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم شب و روز *

***

* نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را

نمی دانم که حس کردی حضورت در سکوتم را

و می دانم که می دانی ز عاشق بودنت مستم

وجود ساده ات بوده که من این گونه دل بستم *

***

* وای باران ، باران ........ شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما؛ ........ چه کسی نقش تو را خواهد شست *

***

* احمقانه ترین کا را من کردم و گفتم : خداحافظ؛ عاشقانه ترین کار را تو کردی و گفتی: هر چی تو بگی..! *

***

* گل اگر خشک شود، ساقه ی آن می ماند

دوست اگر دور شود خاطره اش می ماند. *

***

* سلام به سلامتی رفیقی که زرنگه، وجودش قشنگه، قلبش یه رنگه، عشقش پر رنگه، آخر کلام؛ دل ما واسش تنگه *

***

* امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را ... پس امروزمان را زیبا کنیم به حرمت خاطرات فردا *

***

* بوی گیسوی تو را نیمه شب آورد نسیم

تازه شد در دل من بوی رفیقان قدیم *

***

* اگر سوزم سزا باشد

اگر دردم دوا باشد

ز این بدتر کجا باشد ؛

که دوست از دوست جدا باشد *

*** 

* هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را

هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را *

*** 

* گل اگر خشک شود، ساقه ی آن می ماند

دوست اگر دور شود خاطره اش می ماند *

***

* در مکتب ما رسم، فراموشی نیست

در مسلک ماعشق، هم آغوشی نیست

مهر تو اگر به هستی ما افتاد

هرگز به سرش خیال خاموشی نیست *

***

* برای دادن گل به دیگران منتظر تدفین آنها نباشیم *

***

* بی خبر از هم خوابیدن چه سود؟

برمزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟

دوست را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟ *

***

* در کنج خرابات کسی پیر نشد

از خوردن آدمی زمین سیر نشد

گفتیم به پیری که رسیم توبه کنیم

افسوس که همه در جوانی بمردیم و کسی پیر نشد *

*** 

* رفته ام من سالها از خاطرات این و آن

یک سراغ ساده هم از ما نمی گیرد کسی

شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشک هاست

پس چرا بر شانه ام اشکی نمی ریزد کسی *

***

* تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم

ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم

بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری

من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم *

***

* مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم؟

عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم؟

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟

چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم؟ *

***

* اگر روزی دلت لبریز غم بود

گذارت بر مزار کهنه ام بود

بگو این بی نصیب خفته در خاک

یه روزی عاشق دیوانه ام بود *

***

* ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی؟

چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی؟

تو که آتشکده ی عشق و محبت بودی

چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی؟

خلق را گر چه وفا نیست ولیکن گل من

نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی *

***

* یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم. *

*** 

* تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندیو راه چاره نیست

اگر که هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش *

***

* باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست *

***

* من بی تو هیچم ؛تو باورم نکن

خیسم ز گریه ؛تنها ترم نکن

عاشق نبودم ؛که با تو سر کنم

آتش نبودم ؛خاکسترم نکن *

***

* شریک زجه های من ؛بگو که گوشت با منه

ببین که زخمای تنم ؛شاهد حرفای منه

آی خدا دلگیرم ولی ؛احساس غم نمی کنم

چون با توام پیش کسی ؛سرم رو خم نمی کنم *

***

* نخواستم با غم بسازی نخواستم هیچی نگی

نخواستم درد دلتو دیگه با هچکی نگی

آخه عشق اجباری نیست تو زندون من نمون

حالا که فکر رفتنی دیگه از موندن نخون *

***

* اگه که خالیه دستام ؛من که هیچی ندارم

عوضش برای تو ؛یه قلب دیوونه دارم

اگه که تو رو گرفتن ؛اگه تو داری می ری

عوضش توی خیالم با تو پروازی دارم *

***

 

 

روزی روزگاری اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در روز موعود همه ی مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان .

 

میگن یه روز ده نفر داشتن توی جنگل میرفتن. دوتاشون میفتن توی چاه. تلاش میكنن كه بیان بالا اما بقیه داد میزدن كه شما نمیتونید پس بیخیال شین! یكیشون قبول میكنه و میمیره! اما ؛اون یكی همچنان تلاش میكنه در حالی كه بازم بقیه داد میزدن تو نمیتونی . بالاخره میرسه بالا! همه تعجب میكنن! تازه میفهمن كه طرف كر بوده. روی كاغذ مینویسه: دوستان از اینكه منو تشویق كردین تا بیام بالا ممنونم. پس لازمه بعضی وقتا كر بشیم .

 

توی یه روزگار بد دختر کوری بود که پسری رو دوست داشت؛ پسره هم اونو خیلی دوست داشت. یه مدت بعد دختره به دوست پسرش می گه: اگه بینا بودم اونوقت می فهمیدی که چقدر دوست دارم! یکی پیدا می شه و چشماشو به دختره هدیه می کنه! وقتی که دختر بینا می شه می بینه دوست پسرش کوره و ترکش می کنه ولی پسره بهش می گه: برو ولی خیلی مراقب چشام باش..!!!

 

خاله سوسکه:ببینم ٬ من اگه زنت بشم و یه وقت دعوامون شد ٬ منو با چی میزنی؟  آقا موشه : زدن دیگه قدیمی شده عزیزم ٬ با تویوتا کمری زیرت میکنم .خاله سوسکه: ایش ش ش ش ٬ من میرم زنه قصاب میشم ٬ حداقل بنز داره

 

جمعیت بی صبرانه منتظر اجرای نمایش بودند ٬ صدای تشویق قطع نمیشد .
با کنار رفتن پرده اشتیاق چندین ساله جمعیت برای شنیدن صدای ویلون مشهور ترین نوازده چندبرابر شده بود .
پرده کنار رفت و پیرمردی با لباس مندرس نمایان شد و صدای کف زدن مردم با تعجب و شرمساری قطع شد
همان پیرمردی بود که هنگام ورود به تالار ٬ جلوی در ایستاده بود و می نواخت تا نوجه مردم را جلب کند ولی فقط چند سکه جمع کرده بود .
 

 

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور ميکردند.بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند.يکي از آنها از سر خشم؛بر چهره ديگري سيلي زد. دوستي که سيلي خورده بود؛سخت آزرده شد ولي بدون آنکه چيزي بگويد،روي شنهاي بيابان نوشت((امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد.))آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصي که سيلي خورده بود؛لغزيد و در آب افتاد.نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.بعد از آنکه از غرق شدن نجات يافت؛ير روي صخره اي سنگي اين جمله را حک کرد:((امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد)) دوستش با تعجب پرسيد:((بعد از آنکه من با سيلي ترا آزردم؛تو آن جمله را روي شنهاي بيابان نوشتي ولي حالا اين جمله را روي تخته سنگ نصب ميکني؟)) ديگري لبخند زد و گفت:((وقتي کسي مارا آزار ميدهد؛بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش؛آن را پاک کنند ولي وقتي کسي محبتي در حق ما ميکند بايد آن را روي سنگ حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد.))

 

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت16:22توسط مهدیس | |

سلام

این اولین پست منه که امیدوارم خدا کمکم کنه تا بتونم این وبلاگو گسترش بدم و مجبور به تنها گذاشتنش نشم!

با پیشنهادات و انتقاداتتون منو خوشحال می کنید.

التماس دعا مهدیس

 

یه شعر زیبا از محسن یگانه واستون می ذارم که امیدوارم خوشتون بیاد :

 

سرتو بالا بگیر...............تا هنوز دیر نشده

تا دلم زیر فشاره ................غصه هات پیر نشده

سرتو بالا بگیر .................... من تحملم کمه

تو دلم به حد کافی..................... پر غصه و غمه

سرتو بالا بگیر................. من کنارتم هنوز

چی آوردن به سرت.................. که می نالی شب و روز

من خودم اینجا غریبه ام.................... جز تو هیچ کی رو ندارم

گل من تحملم کن ...................... که یه کم دووم بیارم

توی لحظه های دلگیر....................این تو خاطرت بمونه

که همون یه قطره اشکت ...................... زندگیمو می سوزونه

سرتو بالا بگیر ................. من کنارتم هنوز

چی آوردن به سرت.................. که می نالی شب و روز

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت22:21توسط مهدیس | |