|
دوستان سلام: امیدوارم حالتون خوب باشه؛ از اینکه مدتی نبودم ازتون عذر خواهی می کنم و اما امروز امروز یه روز استثناییه واسم آخه روز تولدمه و من دوباره متولد می شم و این می تونه یه فرصت واسه تازه شدن و جبران اشتباهات و متحول شدن باشه
دوستان سلام:
این دفعه با یه خبر هولناک اومدم پیشتون: خیلی ناراحتم و عصبی چون بالاخره رفت اونی که نباید به این زودیا می رفت باورم نمی شه جون آدما دیگه تا این حد بی ارزش باشه کی فکر می کرد سرنوشت واسه بهنود این طوری بنویسه لطفا واسه روح پاکش فاتحه بفرستید
فوتبالیست کوچک در تمام تمرينها سنگ تمام ميگذاشت اما چون جثه اش نصف ساير بچههاي تيم بود تلاشهايش به جايي نميرسيد. در تمام بازيها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار زمين مينشست اما اصلا پيش نميآمد كه در مسابقه اي بازي كند. اين پسر بچه با پدرش تنها زندگي ميكرد و رابطه ويژه اي بين آن دو وجود داشت. گرچه پسر بچه هميشه هنگام بازي روي نيمكت كنار زمين مينشست اما پدرش هميشه در بين تماشاچيان بود و به تشويق او ميپرداخت. اين پسر در هنگام ورود به دبيرستان هم لاغر ترين دانش آموز كلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشويق ميكرد كه به تمرينهايش ادامه دهد. گرچه به او ميگفت كه اگر دوست ندارد مجبور نيست اين كار را انجام دهد. اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصميم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرينها تلاشش را تا حد نهایت انجام میداد به اميد اينكه وقتي بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند. در مدت چهار سال دبيرستان او در تمام تمرينها شركت ميكرد اما همچنان يك نيمكت نشين باقي ماند. پدر وفا دارش هميشه در بين تماشاچيان بود و همواره او را تشويق ميكرد. پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصميم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربي هم با تصميم او موافقت كرد زيرا او هميشه با تمام وجود در تمرينها شركت ميكرد و علاوه بر آن به ساير بازيكنان روحيه ميداد. اين پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تماميتمرينها شركت كرد اما هرگز در هيچ مسابقه اي بازي نكرد. در يكي از روزهاي آخر مسابقههاي فصلي فوتبال زماني كه پسر براي آخرين مسابقه به محل تمرين ميرفت مربي با يك تلگرام پيش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد. او در حالي كه سعي ميكرد آرام باشد زير لب گفت: پدرم امروز صبح فوت كرده است. اشكالي ندارد امروز در تمرين شركت نكنم؟ مربي دستش را با مهرباني روي شانههاي پسر گذاشت و گفت: پسرم اين هفته استراحت كن. حتي براي آخرين بازي در روز شنبه هم لازم نيست بيايي. روز شنبه فرا رسيد. پسر جوان به آرامي وارد رختكن شد و وسايلش را كناري گذاشت. مربي و بازيكنان از ديدن دوست وفادارشان حيرت زده شدند. پسر جوان به مربي گفت: لطفا اجازه بدهيد من امروز بازي كنم. فقط همين يك روز را. مربي وانمود كرد كه حرفهاي او را نشنيده است. امكان نداشت او بگذارد ضعيف ترين بازيكن تيمش در مهم ترين مسابقه بازي كند. اما پسر جوان شديدا اصرار ميكرد. مربي در نهايت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد ميتواني بازي كني. مربي و بازيكنان و تماشاچيان نميتوانستند آنچه را كه ميديدند باور كنند. اين پسر كه هرگز پيش از آن در مسابقه اي بازي نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود. استقلال پرسپولیس جمعه ۱۰ مهر ماه
دوستان سلام: ممنون که به وبلاگم می یاین مطالبو می خونین و نظرات خوشگل می ذارین. امیدوارم لحظات خوشی رو توی این وبلاگ بگذرونین . مطمئنا با انتقادات و پیشنهاداتتون به پیشرفت وبلاگ و اطلاعات من در رابطه با وبلاگ نویسی کمک زیادی می کنید ببخشید اگه بازم یه مدتی نبودم یه سفر به اهواز داشتم که جای شما خالی بود. شاید تا آخر امسال به خاطر سنگینی درسام کمتر آپ کنم اما قول می دم به هر کسی که به وبلاگم سر می زنه و نظر می ده سر بزنم و مطالبشو بخونم . بازم از همه ی شما دوستان ممنونم و اما امروز یه مطلب طنز واستون می ذارم امیدوارم لذت ببرید التماس دعا کـنکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور اگر داوطلبی در کنکور قبول نشد هیچ تقصیری ندارد چرا که یک سال فقط 365 روز است در حالی که ؛ 1. در یک سال 52 جمعه داریم و می دانید که جمعه ها فقط برای استراحت و رفع خستگی یک هفته ی کاری و درسی است 2. حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی و مسافرت برای ایجاد تنوع لازم است و به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است بنابراین 263 روز باقی می ماند. 3. در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز می شود با این حساب 141 روز دیگر باقی می ماند 4. سلامتی جسم و روح نیز روزانه 1 ساعت تفریح و ورزش را می طلبد که جمعا 15 روز می شود و 126 روز می شود 5. طبیعتا 2ساعت در روز هم برای خوردن و رساندن غذا به بدن ضروری و مهم است که در کل30 روز می شود پس 96 روز دیگر باقی می ماند 6. چون انسان موجودی اجتماعی است پس 1 ساعت در روز را هم برای گفت و گو، تبادل نظر و افکار و صحبت تلفنی می گذرانید 7. روزهای امتحان هم روی هم رفته 35 روز از سال را به خود اختصاص می دهند پس 46 روز دیگر زمان باقی می ماند 8. تعطیلات نوروز و اعیاد و مختلف هم دست کم 30 روز در سال هستند و 16 روز دیگر باقی می ماند 9. در سال 10 روز را به بطالت و رویاپردازی و کارهای بیهوده می گذرانید پس 6 روز باقی می ماند 10. در سال حداقل 3 روز به بیماری طی می شود و 3 روز دیگر باقی می ماند 11. شرکت در جشن و میهمانی و عروسی و ... هم 2 روز را دربرمی گیرد پس 1 روز دیگر باقی می ماند 12. این 1 روز باقی مانده هم همان روز تولد شماست پس چگونه می توان در آن روز درس خواند نتیجه ی اخلاقی: یک داوطلب نرمال نمی تواند هیچ امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد
فروردين
متولد فروردین ماه متولد اردیبهشت
دوستان سلام ببخشید اگه مدتی غیبت داشتم! به خاطر رنگ آمیزی و بنایی واسه یه مدت طولانی توی خونه ی خودمون نبودیم... بعد از اونم چون مسابقات منطقه شروع شده بود مجبور شدم تمام توان و فکر و ذهنمو روی این مسابقات متمرکز کنم که اگه خدا بخواد و واسه مسابقات کشوری انتخاب شدم خبرتون می کنم. به هر حال معذرت می خوام ایشالا جبران می کنم. راستی پریروز رفتم امام زاده طاهر نمی دونید چه حال و هوایی پیدا کردم ؛ مثل آدمی که دوپینگ کرده باشه برگشتم خونه! در کنار زیارت رفتیم سر قبر هنرمندا. عوضش اونجا خیلی دلم گرفت و ناراحت شدم. رفتیم سر قبر: 1- م.آزاد 2- دلکش 3- هنرمند پوران 4- احمد شاملو 5- محمود احمد 6- بنان 7- آغاسی و خیلیای دیگه که اسماشون یادم نیست .به هر حال آدمو یاد اون دنیا و آخرت میندازه! البته خیلی خوبه آدما هر از چند گاهی این جور جاها برن تا شاید کمتر روشون بشه و گناه کنن. واما؛ امروز می خوام یه شعر قدیمی واستون بذارم که هر کی گفت خواننده ش کیه یه جایزه پیش من داره !(در واقع نشون می ده که هنوز خواننده های قدیمی از یادمون نرفتن ) و همچنین یه خبرعجیبم واستون می ذارم که امیدوارم لذت ببرید التماس دعا فقط بخونید و بخندید. " اسم منم جومونگه " مردی مسن چندی پیش به دادگاه رفته بود و با ادعای اینکه ثبت احوال حاضر به تغییر نام او به جومونگ نیست و خواستار نامه ای از دادگاه برای برآورده شدن خواسته ی اوست شده است! برای تحقیق و رسیدگی به این شکایت عجیب ، دادگاه خانواده ی این مرد را احضار می کند و خانواده ی وی اظهار می کنند که این مرد دچار اختلالات شخصیتی است و هر از چند گاهی با دیدن فیلم های پر طرفدار تصمیم به تغییر نام خود به قهرمانان و اشخاص مهم و مطرح فیلم می گیرد. البته پس از مدتی خانواده ی وی او را متقاعد کردند نظر کارشناسی : خب چه اشکالی داره یکی اسمشو عوض کنه بذاره جومونگ! اصلا منم دوست دارم اسممو بذارم سویا! اگه یه پسرم داشتم شاید اسمشو می ذاشتم موه یول( این اسم جومونگ توی امپراطور بادهاست که می شه نوه ش)! خیلیم اسم قشنگیه پاییز قلبم ساکت و سرده دل که می گفتن محرمه با من کاشکی ببینی بی تو چه کرده ای که به شب هام صبح سپیدی بی تو کویری بی شامم من ای که به رنجام رنگ امیدی بی تو اسیری در دامم من با تو به هر غم سنگ صبورم بی تو شکسته تاج غرورم با تو یه چشمه چشمه ی روشن بی تو یه جاده م که سوت و کورم ای که به شب هام صبح سپیدی بی تو کویری بی شامم من ای که به رنجام رنگ امیدی بی تو اسیری در دامم من چشمه ی اشکم بی تو سرابه خونه ی عشقم بی تو خراب شادیا بی تو مثل حبابه سایه ی آهه نقش بر آب رفتی و بی تو دلم پر درده پاییز قلبم ساکت و سرده ای که به شب هام صبح سپیدی بی تو کویری بی شامم من ای که به رنجام رنگ امیدی بی تو اسیری در دامم من
دوستان سلام امروز با دست پر اومدم پیشتون. ۶ تا داستان قشنگ و 27 تا جمله ی پر مفهوم... امیدوارم از خوندنشون لذت ببرید و ازشون استفاده کنید فقط نظر یادتون نره هاااااااااااااااااااااااااا التماس دعا مهدیس * در خیال تو به سر بردن اگر هست گناه با خبر باش که من غرق گناهم شب و روز * *** * نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را نمی دانم که حس کردی حضورت در سکوتم را و می دانم که می دانی ز عاشق بودنت مستم وجود ساده ات بوده که من این گونه دل بستم * *** * وای باران ، باران ........ شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما؛ ........ چه کسی نقش تو را خواهد شست * *** * احمقانه ترین کا را من کردم و گفتم : خداحافظ؛ عاشقانه ترین کار را تو کردی و گفتی: هر چی تو بگی..! * *** * گل اگر خشک شود، ساقه ی آن می ماند دوست اگر دور شود خاطره اش می ماند. * *** * سلام به سلامتی رفیقی که زرنگه، وجودش قشنگه، قلبش یه رنگه، عشقش پر رنگه، آخر کلام؛ دل ما واسش تنگه * *** * امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را ... پس امروزمان را زیبا کنیم به حرمت خاطرات فردا * *** * بوی گیسوی تو را نیمه شب آورد نسیم تازه شد در دل من بوی رفیقان قدیم * *** * اگر سوزم سزا باشد اگر دردم دوا باشد ز این بدتر کجا باشد ؛ که دوست از دوست جدا باشد * *** * هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را * *** * گل اگر خشک شود، ساقه ی آن می ماند دوست اگر دور شود خاطره اش می ماند * *** * در مکتب ما رسم، فراموشی نیست در مسلک ماعشق، هم آغوشی نیست مهر تو اگر به هستی ما افتاد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست * *** * برای دادن گل به دیگران منتظر تدفین آنها نباشیم * *** * بی خبر از هم خوابیدن چه سود؟ برمزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟ دوست را تا زنده است باید به فریادش رسید ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟ * *** * در کنج خرابات کسی پیر نشد از خوردن آدمی زمین سیر نشد گفتیم به پیری که رسیم توبه کنیم افسوس که همه در جوانی بمردیم و کسی پیر نشد * *** * رفته ام من سالها از خاطرات این و آن یک سراغ ساده هم از ما نمی گیرد کسی شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشک هاست پس چرا بر شانه ام اشکی نمی ریزد کسی * *** * تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم * *** * مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم؟ عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم؟ چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟ چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم؟ * *** * اگر روزی دلت لبریز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در خاک یه روزی عاشق دیوانه ام بود * *** * ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی؟ چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی؟ تو که آتشکده ی عشق و محبت بودی چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی؟ خلق را گر چه وفا نیست ولیکن گل من نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی * *** * یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم. * *** * تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندیو راه چاره نیست اگر که هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش * *** * باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست * *** * من بی تو هیچم ؛تو باورم نکن خیسم ز گریه ؛تنها ترم نکن عاشق نبودم ؛که با تو سر کنم آتش نبودم ؛خاکسترم نکن * *** * شریک زجه های من ؛بگو که گوشت با منه ببین که زخمای تنم ؛شاهد حرفای منه آی خدا دلگیرم ولی ؛احساس غم نمی کنم چون با توام پیش کسی ؛سرم رو خم نمی کنم * *** * نخواستم با غم بسازی نخواستم هیچی نگی نخواستم درد دلتو دیگه با هچکی نگی آخه عشق اجباری نیست تو زندون من نمون حالا که فکر رفتنی دیگه از موندن نخون * *** * اگه که خالیه دستام ؛من که هیچی ندارم عوضش برای تو ؛یه قلب دیوونه دارم اگه که تو رو گرفتن ؛اگه تو داری می ری عوضش توی خیالم با تو پروازی دارم * *** روزی روزگاری اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در روز موعود همه ی مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان . میگن یه روز ده نفر داشتن توی جنگل میرفتن. دوتاشون میفتن توی چاه. تلاش میكنن كه بیان بالا اما بقیه داد میزدن كه شما نمیتونید پس بیخیال شین! یكیشون قبول میكنه و میمیره! اما ؛اون یكی همچنان تلاش میكنه در حالی كه بازم بقیه داد میزدن تو نمیتونی . بالاخره میرسه بالا! همه تعجب میكنن! تازه میفهمن كه طرف كر بوده. روی كاغذ مینویسه: دوستان از اینكه منو تشویق كردین تا بیام بالا ممنونم. پس لازمه بعضی وقتا كر بشیم . توی یه روزگار بد دختر کوری بود که پسری رو دوست داشت؛ پسره هم اونو خیلی دوست داشت. یه مدت بعد دختره به دوست پسرش می گه: اگه بینا بودم اونوقت می فهمیدی که چقدر دوست دارم! یکی پیدا می شه و چشماشو به دختره هدیه می کنه! وقتی که دختر بینا می شه می بینه دوست پسرش کوره و ترکش می کنه ولی پسره بهش می گه: برو ولی خیلی مراقب چشام باش..!!! خاله سوسکه:ببینم ٬ من اگه زنت بشم و یه وقت دعوامون شد ٬ منو با چی میزنی؟ آقا موشه : زدن دیگه قدیمی شده عزیزم ٬ با تویوتا کمری زیرت میکنم .خاله سوسکه: ایش ش ش ش ٬ من میرم زنه قصاب میشم ٬ حداقل بنز داره جمعیت بی صبرانه منتظر اجرای نمایش بودند ٬ صدای تشویق قطع نمیشد . دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور ميکردند.بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند.يکي از آنها از سر خشم؛بر چهره ديگري سيلي زد. دوستي که سيلي خورده بود؛سخت آزرده شد ولي بدون آنکه چيزي بگويد،روي شنهاي بيابان نوشت((امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد.))آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصي که سيلي خورده بود؛لغزيد و در آب افتاد.نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.بعد از آنکه از غرق شدن نجات يافت؛ير روي صخره اي سنگي اين جمله را حک کرد:((امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد)) دوستش با تعجب پرسيد:((بعد از آنکه من با سيلي ترا آزردم؛تو آن جمله را روي شنهاي بيابان نوشتي ولي حالا اين جمله را روي تخته سنگ نصب ميکني؟)) ديگري لبخند زد و گفت:((وقتي کسي مارا آزار ميدهد؛بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش؛آن را پاک کنند ولي وقتي کسي محبتي در حق ما ميکند بايد آن را روي سنگ حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد.))
سلام این اولین پست منه که امیدوارم خدا کمکم کنه تا بتونم این وبلاگو گسترش بدم و مجبور به تنها گذاشتنش نشم! با پیشنهادات و انتقاداتتون منو خوشحال می کنید. التماس دعا مهدیس یه شعر زیبا از محسن یگانه واستون می ذارم که امیدوارم خوشتون بیاد : سرتو بالا بگیر...............تا هنوز دیر نشده تا دلم زیر فشاره ................غصه هات پیر نشده سرتو بالا بگیر .................... من تحملم کمه تو دلم به حد کافی..................... پر غصه و غمه سرتو بالا بگیر................. من کنارتم هنوز چی آوردن به سرت.................. که می نالی شب و روز من خودم اینجا غریبه ام.................... جز تو هیچ کی رو ندارم گل من تحملم کن ...................... که یه کم دووم بیارم توی لحظه های دلگیر....................این تو خاطرت بمونه که همون یه قطره اشکت ...................... زندگیمو می سوزونه سرتو بالا بگیر ................. من کنارتم هنوز چی آوردن به سرت.................. که می نالی شب و روز
|
About![]()
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
" پیچک " |